۳۱ ۰۱/۹۳
۰۵:۳۸

سرزمین گوجه های سبز

تو بین این روز ها گاهی وبلاگ هایی رو میخونم ، نسبت به قبل خیلی کمتر دنبال میکنم ، تنها دلیلش نبودن جایی خوب برا خوندنه (گوگل ریدر) و اینکه خیلی از وبلاگ ها رو دیگه از دست دادم یا وبلاگ هایی جدید رو پیدا نکردم ، یا شناخته نشدن ، چون دیگه کسی به کسی لینک نمیده ، دیگه تواضع وجود نداره .
امروز وبلاگی رو خوندم که شدیدا حس و حال نویسندش رو دوست داشتم ، اینقدر خوب بود که خواستم اینجا هم بگم .

۰۴ ۰۱/۹۳
۱۷:۲۱

راحت میشم

بالاخره یه روز ب خودم راستش رو میگم و میزنم زیر خیلی چیزا و میرم برا همیشه

۰۲ ۰۱/۹۳
۱۷:۲۱

سال ۱۳۹۳

سال عوض شد ، مث هر سال ، سال جدید میاد میره ، باید  اینجور موقع ها به خودت امید بدی که بهتر میشه
همه اینکار رو میکنن ، یه سری خوشحال ، عکس و فیلم هاشون رو میذارن

۰۲ ۰۱/۹۳
۱۷:۱۸

شاید اهلی شدم

اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی.
آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون.
تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است.
پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت…

به خودت میای میبینی وابسته شدی ، روز هات رو با اون سر میکنی . اول قرار نبود اینجوری باشه.
همون حس اول رو دارم ، الان همون حس رو دارم ، بی قراری . دوباره بی قراری اومده سراغم. دلت میخواد بهت توجه کنه .
اما یادت میاد خودت کم اذیت نکردی ، چون بدکردم ، همیشه دهنم بسته هست پیش خودم ، و مجبورم سکوت کنم

۲۲ ۱۱/۹۲
۱۴:۳۲

سلام دنیا! برای هزارمین بار

همیشه  دوست داشتم بنویسم ، وبلاگ داشته باشم .
اما این تنبلی نمیذاره ، بعد از چند وقت یا خسته میشم ، یا فراموش میکردم ، به هر بهونه ای بود دیگه وبلاگ به روز نمیشد و فراموش میشد
ایندفعه تصمیم جدی دارم.

از اولین باری که اومدم روی هاست شخصی وبلاگ ساختم و از سرویس دهنده ها وطنی خداحافظی کردم نزدیک ۵ سال گذشته . و از اون موقع سری سوم وبلاگ هست که روی این دامین شروع کردم

امید وارم ادامه داشته باشه …